دیانادیانا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

دیانا نفس مامان و بابا

وقتی دیانا خیلی زرد بود

دیانا جونم.دختر گل مامانی موقعی که به دنیا اومد.زردی خونش بالا بود.به خاطر همین باید برای 1 یا چند روز بیمارستان یا خونه زیر یه دستگاه به نام مهتابی میموندی.دکتر البرزی تشخیص داد که بیمارستان بمونی.من و شما و مامان جون یه شب بعد از تولدت بیمارستان بودیم تا خوب بشی.و اون شب مامان تا صبح گریه کرد.چون عزیز دل مامان شیر نمیخورد.نمی خوابید و فقط گریه میکرد.مامانی فدات بشه.عزیزم......دوست دارم.....بوس بوس....(اینم عکس اون موقع هست): ...
5 آذر 1392

دختر گلم به این دنیا و زندگی جدیدت خوش آمدی

دیانا جونم.عزیز دل مامان وبابا.از اینکه به دنیا اومدی و زندگی ما رو شیرین کردی خیلی خیلی خوشحالیم.تو زیباترین دختری هستی که من و بابایی تا حالا دیدیم.مامان وبابا خیلی خیلی زیاد شما رو دوست دارن و برات روزهای خوب وخوش همراه با سلامتی و سعادت رو از خداوند رحمان میخایم..... ...
28 آبان 1392